خرید بک لینک
آنچه تاکنون درباره «آغاز شروع اولینهای دیگر» منتشر شده است را در ادامه بررسی می‌کنیم. دخترم امیدم .خدا تو فرشته زیبا را در 27 خرداد 1387 ساعت 10:27 به ما داد و به زندگی ما شادی بخشیدی ما این وبلاگ را برایت می نویسیم تا روزی که بزرگ بشی و با قلم زیبای خودت خاطراتت را بنویسی آرزومند آرزوهایت (مامان و بابا)خداوندا از تو ممنونم كه لذت مادر شدن را به من چشاندي واز تو مي خواهم همواره يارو ياور گل كوچك من باشي وهيچ گاه او را در هيچ يك از مراحل زندگي تنادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیکان عابدی تاريخ: چهارشنبه 31 تير 1405 ساعت: 5:40

در این مطلب، جزئیات مربوط به «اولین روز مدرسه» ارائه شده است. دخترم امیدم .خدا تو فرشته زیبا را در 27 خرداد 1387 ساعت 10:27 به ما داد و به زندگی ما شادی بخشیدی ما این وبلاگ را برایت می نویسیم تا روزی که بزرگ بشی و با قلم زیبای خودت خاطراتت را بنویسی آرزومند آرزوهایت (مامان و بابا)خداوندا از تو ممنونم كه لذت مادر شدن را به من چشاندي واز تو مي خواهم همواره يارو ياور گل كوچك من باشي وهيچ گاه او را در هيچ يك از مراحل زندگي تنها نگذاري.من هم رشد كردمادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیکان عابدی تاريخ: چهارشنبه 31 تير 1405 ساعت: 5:40

گزارشی از مهم‌ترین نکات مربوط به «خاطرات اولین روزهای دبستان». دخترم امیدم .خدا تو فرشته زیبا را در 27 خرداد 1387 ساعت 10:27 به ما داد و به زندگی ما شادی بخشیدی ما این وبلاگ را برایت می نویسیم تا روزی که بزرگ بشی و با قلم زیبای خودت خاطراتت را بنویسی آرزومند آرزوهایت (مامان و بابا)خداوندا از تو ممنونم كه لذت مادر شدن را به من چشاندي واز تو مي خواهم همواره يارو ياور گل كوچك من باشي وهيچ گاه او را در هيچ يك از مراحل زندگي تنها نگذاري.من هم رشد كردادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیکان عابدی تاريخ: چهارشنبه 31 تير 1405 ساعت: 5:40

گزارشی از مهم‌ترین نکات مربوط به «دختر فارغ التحصیل مامان». دخترم امیدم .خدا تو فرشته زیبا را در 27 خرداد 1387 ساعت 10:27 به ما داد و به زندگی ما شادی بخشیدی ما این وبلاگ را برایت می نویسیم تا روزی که بزرگ بشی و با قلم زیبای خودت خاطراتت را بنویسی آرزومند آرزوهایت (مامان و بابا)خداوندا از تو ممنونم كه لذت مادر شدن را به من چشاندي واز تو مي خواهم همواره يارو ياور گل كوچك من باشي وهيچ گاه او را در هيچ يك از مراحل زندگي تنها نگذاري.من هم رشد كردم تادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیکان عابدی تاريخ: چهارشنبه 31 تير 1405 ساعت: 5:40

در این مطلب، جزئیات مربوط به «روزهای پاییزی دخترک» ارائه شده است. دخترم امیدم .خدا تو فرشته زیبا را در 27 خرداد 1387 ساعت 10:27 به ما داد و به زندگی ما شادی بخشیدی ما این وبلاگ را برایت می نویسیم تا روزی که بزرگ بشی و با قلم زیبای خودت خاطراتت را بنویسی آرزومند آرزوهایت (مامان و بابا)خداوندا از تو ممنونم كه لذت مادر شدن را به من چشاندي واز تو مي خواهم همواره يارو ياور گل كوچك من باشي وهيچ گاه او را در هيچ يك از مراحل زندگي تنها نگذاري.من هم رشد ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیکان عابدی تاريخ: چهارشنبه 31 تير 1405 ساعت: 5:40

گزارشی از مهم‌ترین نکات مربوط به «عسلی مامان». دخترم امیدم .خدا تو فرشته زیبا را در 27 خرداد 1387 ساعت 10:27 به ما داد و به زندگی ما شادی بخشیدی ما این وبلاگ را برایت می نویسیم تا روزی که بزرگ بشی و با قلم زیبای خودت خاطراتت را بنویسی آرزومند آرزوهایت (مامان و بابا)خداوندا از تو ممنونم كه لذت مادر شدن را به من چشاندي واز تو مي خواهم همواره يارو ياور گل كوچك من باشي وهيچ گاه او را در هيچ يك از مراحل زندگي تنها نگذاري.من هم رشد كردم تو از جنيني بهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیکان عابدی تاريخ: چهارشنبه 31 تير 1405 ساعت: 5:40

آنچه تاکنون درباره «بعد از سه سال مینویسم» منتشر شده است را در ادامه بررسی می‌کنیم. دخترم امیدم .خدا تو فرشته زیبا را در 27 خرداد 1387 ساعت 10:27 به ما داد و به زندگی ما شادی بخشیدی ما این وبلاگ را برایت می نویسیم تا روزی که بزرگ بشی و با قلم زیبای خودت خاطراتت را بنویسی آرزومند آرزوهایت (مامان و بابا)خداوندا از تو ممنونم كه لذت مادر شدن را به من چشاندي واز تو مي خواهم همواره يارو ياور گل كوچك من باشي وهيچ گاه او را در هيچ يك از مراحل زندگي تنهاادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیکان عابدی تاريخ: چهارشنبه 31 تير 1405 ساعت: 5:40

در این مطلب، جزئیات مربوط به «سفرنامه» ارائه شده است. دخترم امیدم .خدا تو فرشته زیبا را در 27 خرداد 1387 ساعت 10:27 به ما داد و به زندگی ما شادی بخشیدی ما این وبلاگ را برایت می نویسیم تا روزی که بزرگ بشی و با قلم زیبای خودت خاطراتت را بنویسی آرزومند آرزوهایت (مامان و بابا)خداوندا از تو ممنونم كه لذت مادر شدن را به من چشاندي واز تو مي خواهم همواره يارو ياور گل كوچك من باشي وهيچ گاه او را در هيچ يك از مراحل زندگي تنها نگذاري.من هم رشد كردم تو از جادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیکان عابدی تاريخ: چهارشنبه 31 تير 1405 ساعت: 5:40

آنچه تاکنون درباره «عوض کردن مدرسه» منتشر شده است را در ادامه بررسی می‌کنیم. دخترم امیدم .خدا تو فرشته زیبا را در 27 خرداد 1387 ساعت 10:27 به ما داد و به زندگی ما شادی بخشیدی ما این وبلاگ را برایت می نویسیم تا روزی که بزرگ بشی و با قلم زیبای خودت خاطراتت را بنویسی آرزومند آرزوهایت (مامان و بابا)خداوندا از تو ممنونم كه لذت مادر شدن را به من چشاندي واز تو مي خواهم همواره يارو ياور گل كوچك من باشي وهيچ گاه او را در هيچ يك از مراحل زندگي تنها نگذاريادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیکان عابدی تاريخ: چهارشنبه 31 تير 1405 ساعت: 5:40

من برای اولین بار در عید 95 به مسافرت خارجی رفتم. ما به مالزی رفتیم . خیلی دور بود. با هواپیما 8 ساعت راه بود . ما 10 شب حرکت کردیم و 6 صبح رسیدیم . هتل ما کروس بود . هتل ما یک استخر داشت. من دوسه باادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیکان عابدی تاريخ: چهارشنبه 22 اسفند 1397 ساعت: 4:34

من برای اولین بار مدرسم را عوض کردم. از مدرسه عترت امدم به مدرسه فرهنگ.اول سال برای ما جشن گرفتند. احساس غریبی میکردم چون هرکی تو مدرسه می امد به دوستاش سلام میکرد وپیش دوستاش می نشست.ولی من هیچ دوستی نداشتم. اولای سال اذیت می شدم چون هیچ دوستی نداشتم و زنگ تفریح ها تنها بودم.یک ماه که گذشت خداروشکر دوست پیدا کردم و دیگر احساس غریبی نکردم.

برچسب: نویسنده: نیکان عابدی تاريخ: چهارشنبه 22 اسفند 1397 ساعت: 4:34

دو هفته پیش که می خواست بره کلاس باله ازم خواست اجازه بدم پلنگ صورتیشو با خودش ببره خلاصه پلنگ بردن همانو به حرفهای مربی گوش نکردن همان خیلی جالب بود مربی بدبخت داشت خودشو جر می داد به اینا فرشته یاد بده اینا هم با پلنگ بازی می کردن می نداختن هوا و به نوبت می گرفتن که با خوردن پلنگ توی سر خانم مربی کاسه صبرش لبریز شد و به عسل تذکر داد که دیگه با خودش اسباب بازی نیاره وعسل خانم هم بهش برخورد و هر چی ایراد بود از مربی وکارشو و.......گرفت که دیگه کلاس نره چون نمیخواستم به زور کلاس بره قبول کردم واین ترم رو رقص ایرانی ثبت نامش کردم و کلی تعریف که مامان چقدر معلمم خوب چون تا حالا به خانم نگفته بالاادامه مطلب

برچسب: دختر,کوچولوی,حساس, نویسنده: نیکان عابدی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 0:52

داشتم وبلاگ رو نگاه می کردم ۱۰ بهمن ۸۷ موقعی که داشتم به دخترم پاره تنم آب می دادم متوجه شدم دخترم داره دندون در میاره و امروز ۲۵ مرداد ۹۲ وقتی دخترم داشت به بلال گاز می زد از درد دندون شکایت کرد دست زدم باورم نمیشد شاید هم نمی خواستم باور کنم که دندون عشق من لق شده خیلی خودمو کنترل کردم گریه نکنم خدا روشکر خودشم چون دندون دوستش عرشیا رو دیده بود راحت با قضیه کنار اومد فقط غصش این بود که خدایا مامان ززر نیست برام یه آشی سوپی درست کنه آخه من که با این دندون نمی تونم پلو بخورم مامان باید خودت دست به کار بشی مامان و بابا امروز صبح رفتن دیار پدری ایشالله که بسلامت بیان خیلی بزرگ و خانم شده وعادت نادامه مطلب

برچسب: عسل,دندون, نویسنده: نیکان عابدی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 0:52

دنیای عزیز: امروز دخترم رفتن به مدرسه را آغاز می کند وشرایط جدید تا مدتی به نظرش عجیب وغریب خواهد آمد. برای همین امیدوارم که تو با نرمش ومتانت با او رفتار کنی. آخر می دانی،دخترم تا به امروز پادشاه لانه ی خود و رییس حیاط خلوت خانه بوده است. من هم همیشه دور وبرش بودم تا برزخم هایش مرهم گذارم و دردهایش را تسکین دهم. اما اکنون همه چیز در شُرف دگرگونی است. امروز صبح، او از خانه خارج خواهد شد، برایم دست تکان خواهد داد و ماجراهای بزرگ زندگیش را که شاید شامل مبارزه، غم و اندوه و تاسف خوردن باشد، آغاز خواهد کرد. دخترم برای اینکه بتواند در این دنیا زندگی کند، بایدادامه مطلب

برچسب: اولین روز مدرسه,اولین روز مدرسه 93,اولين روز مدرسه,اولین روز مدرسه برای معلم,اولین روز مدرسه دخترم,اولین روز مدرسه در ایران,اولین روز مدرسه در ژاپن,اولین روز مدرسه کلاس اولی ها,اولین روز مدرسه پسرم,اولین روز دبستان, نویسنده: نیکان عابدی تاريخ: جمعه 16 مهر 1395 ساعت: 19:13

دیروز زنگ زده به مامانم میگه فردا ۸ صبح بیدارید مامانم منو بیاره خونه شما بره وسایلم رو از مدرسه بگیره من دیگه فارغ التحصیل شدم صبح ها که خودش بیدار میشه ولی تا نیم ساعت نق نق میکنه امروز نمیرم من زیاد بهش سخت نمیگیرم چند روزی ساعت ۹ میرفت معلمشون روز اول ازش پرسیده چرا دیر اومدی گفته دیشب دلم درد میکرد گفته شام چی خورده بودی اینم گفته جیگر بهش میگم چرا دروغ گفتی میگه آخه مگه پلو مرغ دل دارد میاره که راستشو میگفتم دوباره فردا ازش پرسیده امروز چرا دیر اومدی گفته مهمون داشتیم ازش پرسیده صبح زود و مهمون گفته نه اینکه من تا دیر وفت مدرسه هستم مهمونا چون میادامه مطلب

برچسب: دختر فارغ التحصیل, نویسنده: نیکان عابدی تاريخ: جمعه 16 مهر 1395 ساعت: 19:13

صفحه بندی